تبليغاتX
جوی بزم
"یولیا تیموشنکو" نخست وزیر اوکراین در میان 172 سیاستمدار جهان با بالاترین جذابیت ظاهری مکان نخست را به خود اختصاص داد. رده بندی توسط سازمان Hottest Heads of State انجام شده است.
ریا نووستی به نقل از روزنامه ایتالیایی "کاریر دلا سرا" نوشت: در این لیست 172 رییس جمهور ، نخست وزیر و پادشاه گنجانده شده است. مکان دوم این رده بندی به "ینس استولتنبرگ" نخست وزیر نروژ، سوم- "وانگچوک" پادشاه بوتان" اختصاص یافته است.
مکان های چهارم و پنجم هم به ترتیب به "کریستینا فرناندس دی کریشنر" نخست وزیر آرژانتین و"ژوزف کابیلا" رییس جمهور کنگو داده شده است.
"الکساندر لوکاشنکو" رییس جمهور بلاروس در مکان 12-م، "باراک اوباما" در مکان 15-م، و "ولادیمیر پوتین" نخست وزیر روسیه در مکان 18-م قرار دارند.
در میان اشخاص مشهور دیگر می توان به "نیکلا سارکوزی" رییس جمهور فرانسه اشاره کرد که در مکان 28 و "محمود احمدی نژاد" رییس جمهور ایران نیز در این رده بندی در مکان 48-م قرار گرفته اند.
این در حالیست که "هوگو چاوز" رییس جمهور ونزوئلا در مکان 97-م، "آنگلا مرکل" صدراعظم آلمان در مکان 109-م و آخرین سیاستمدار این لیست نیز "کیم چن ایر" رهبر کره شمالی است.
+ داروغه بیست و هشتم مهر 1388 |
سخن امیر المؤمنین(ع) خطاب به مالک اشتر:
«از خونريزى بپرهيز، و از خون ناحق پروا كن، كه هيچ چيز همانند خون ناحق عذاب الهى را نزديك و مجازات را بزرگ نمى‏كند و نابودى نعمت‏ها را سرعت نمى‏بخشد و زوال حكومت را نزديك نمى‏گرداند، و روز قيامت خداى سبحان قبل از رسيدگى اعمال بندگان، نسبت به خون‏هاى ناحق ريخته شده داورى خواهد كرد، پس با ريختن خونى حرام، حكومت خود را تقويت مكن، زيرا خون ناحق، پايه‏هاى حكومت را سست مى‏كند و بنياد آن را بركنده به ديگرى منتقل می‌سازد»
 
+ داروغه نوزدهم مرداد 1388 |
 
+ داروغه سوم مرداد 1388 |
الا به ذکر الله تطمئن القلوب
خورشید امید ما شده رنگ غروب
---------------------------------------------
آزادی هر بار شاهد هجوم مردمی است که برای دفاع از آرمانهایشان این میدان را میعادگاه خود انتخاب می‌کنند و برازنده است این نام را.
آزادی آغوش باز کرده بود تا با تمام وسعت خود جریان سیل‌آسای خس و خاشاکی(!) که به سمت آن می‌خروشید در برگیرد. و آنها آمدند تا بار ديگر از قداست و شرافت آزادي دفاع كنند.
 
آزادی ما آمدیم تا بار دیگر فریاد بزنیم با تمام وجود از آرمانهایی که خون، عمر و جوانی پدران و مادرانمان برای تجلي و تداوم آن پرپر شد، حراست می‌کنیم.
آزادی تو شاهد باش که ما آمديم تا هم چون سی‌سال پیش از تو بگوییم و اینبار صدای پدران و مادرانمان از حنجره ما پرواز می‌کند و تو را می‌طلبد.
آزادی ما آمدیم تا دست نااهلان را از مملکت مقدسمان کوتاه کنیم.
آزادی ما آمدیم تا بار ديگر با تو ميثاق ببنديم كه تا در اين خاك حقي نا حق مي‌شود از پاي نشينيم.
آزادی ما از همان تیر و طایفه‌ای هستیم که شهيد بزرگوار و بهشت مكانمان گفت: آنها به کمال نترسیدن از مرگ رسیده‌اند! آيا ما را فراموش كرده‌اي؟!
دست خائنان از تو  کوتاه باد!
و زبان دروغگویان خاموش باد!

+ داروغه بیست و ششم خرداد 1388 |
در انگلستان موفقيت مدير را بر اساس پيشرفت مادي و اقتصادي مجموعه تحت مديريتش مي‌سنجند، در ايران موفقيت يک مدير را نمي‌سنجند، خود مدير بودن نشانه‌اي از موفقيت محسوب مي‌شود.
در انگلستان مديران و روسا بعضي وقت‌ها استعفا مي‌دهند، در ايران عشق به خدمت مانع از اين امر مي‌شود.
در انگلستان افراد از مشاغل پايين شروع مي‌کنند و به تدريج ممکن است ارتقا پيدا کنند، در ايران برخي افراد مادرزادي مدير و رئيس اند و اولين شغل‌شان (در بيست و چند سالگي) مديريت و رياست است.
در انگلستان براي يک مقام دنبال فرد مناسب مي‌گردند، در ايران براي يک فرد، دنبال مقام مناسب مي‌گردند، و حتی در صورت لزوم يک مقام تازه ساخته مي‌شود.
در انگلستان کسي که کارمند ساده است، سه سال بعد ممکن است مدير شود. در ايران کسي که کارمند ساده است، سه سال بعد هنوز کارمند ساده است، ولي در اين مدت سه بار رئيس‌اش عوض شده.
در انگلستان کسي که خيلي دانش و تجربه داشته باشد و بخواهند از او بيشترين استفاده را ببرند، به سمت مشاوري گماشته مي‌شود. در ايران کسي که نخواهند ازش استفاده کنند، مشاور مي‌شود.
در انگلستان اگر کسي از کار برکنار بشود، عذرخواهي مي‌کند و حتی ممکن است محاکمه شود. در ايران بعد از برکناري، طي مراسم باشکوهي از فرد تقدير شده و وي را به مديريت جاي ديگري مي‌گمارند.
در انگلستان مديران يک اداره کارشان را به صورت گروهي انجام مي‌دهند، اما مستقل از هم استخدام شده يا برکنار مي‌شوند. اما در ايران افراد به صورت گروهي از يک اداره به اداره ديگر جا به جا مي‌شوند، ولي در حين کار هيچ نوع هماهنگي ندارند.
در انگلستان براي استخدام يک رئيس دانشگاه، مثل بقيه مشاغل، در روزنامه‌ها آگهي چاپ مي‌کنند، از بين درخواست‌هاي رسيده با برخي مصاحبه مي‌کنند و سرانجام يکي را انتخاب مي‌کنند. در ايران، براي انتخاب رئيس به افراد مورد نظر تلفن مي‌کنند!
 
و این داستان همچنان ادامه دارد ...
+ داروغه دهم اسفند 1387 |
يه روز صبح يه مريض به دكتر جراح مراجعه ميكنه و از كمر درد شديد شكايت ميكنه.
دكتره بعد از معاينه ازش ميپرسه «خب، بگو ببينم واسه چي كمر درد شدي؟»
مريض پاسخ ميده: «محض اطلاعتون بايد بگم كه من براي يك كلوپ شبانه كار ميكنم. امروز صبح زودتر به خونهم رفتم و وقتي وارد آپارتمانم شدم، يه صداهايي از اتاق خواب شنيدم! وقتي وارد اتاق شدم، فهميدم كه يكي با همسرم بوده!! در بالكن هم باز بود. من سريع دويدم طرف بالكن، ولي كسي را اونجا نديدم. وقتي پايين را نگاه كردم، يه مرد را ديدم كه ميدويد و در همان حال داشت لباس ميپوشيد. من يخچال را كه روي بالكن بود گرفتم و پرتاب كردم به طرف اون!! دليل كمر دردم هم همين بلند كردن يخچاله.»

مريض بعدي، به نظر ميرسيد كه تصادف بدي با يك ماشين داشته.
دكتر بهش ميگه «مريض قبليِ من بد حال به نظر ميرسيد، ولي مثل اينكه حال شما خيلي بدتره! بگو ببينم چه اتفاقي برات افتاده؟»
مريض پاسخ ميده: «بايد بدونيد كه من تا حالا بيكار بودم و امروز اولين روز كار جديدم بود. ولي من فراموش كرده بودم كه ساعت را كوك كنم و براي همين هم نزديك بود دير كنم. من سريع از خونه زدم بيرون و در همون حال هم داشتم لباسهام را ميپوشيدم، شما باور نميكنيد؛ ولي يهو يه يخچال از بالا افتاد روي سر من!»

وقتي مريض سوم مياد به نظر ميرسه كه حالش از دو مريض قبلي وخيمتره.
دكتره در حالي كه شوكه شده بوده دوباره ميپرسه «از كدوم جهنمي فرار كردي.....!!!!»
«خب، راستش من بالاي يه يخچال نشسته بودم كه يهو يه نفر اون را از طبقهء سوم پرتاب كرد پايين...» !!!!
+ داروغه نوزدهم بهمن 1387 |
در پی دعوت مسئولین دانشگاه صنعتی شریف از محمود احمدی نژاد برای حضور و سخنرانی در این دانشگاه بیش از 1600 دانشجوی این دانشگاه با امضای نامه ای خواستار پاسخ گویی شفاف رئیس جمهوری در قبال عملکرد سه ساله دولت نهم در صورت حضور در جمع دانشگاهیان شدند.
متن نامه بدین شرح است:

اینجا دانشگاه شریف است آقای احمدی نژاد

آقای احمدی نژاد!
اینجا دانشجویان به هنگام سخنرانی در پشت درهای دانشگاه خود نگاه داشته نخواهند شد. اینجا مخاطب هرسخنرانی دانشجویان واقعی شریف هستند، نه شنوندگان همیشه حاضر و همیشه موافقی که با اتوبوس آورده می شوند.
اینجا رییس دانشگاه هنوز منتخب اعضای هیات علمی دانشگاه است نه منتصب دولت. اینجا اساتید هنوز بالاجبار بازنشسته نشده اند. اساتید دانشکده اقتصاد اینجا از برترین اقتصاددانان کشور هستند و سه سال است که به طور کامل از سیستم تصمیم گیری اقتصادی کشور کنار گذاشته شده اند و نتایج فاجعه آمیز این اقدام امروز بیش از هر زمانی قابل مشاهده است.
آقای احمدی نژاد!
حال که در سال آخر ریاست جمهوری خود تصمیم گرفته اید به دانشگاه شریف بیایید، دانشجویان انتظاری جز پاسخ گویی شفاف ندارند. پاسخ به سه سال ناامنی و پلیسی کردن فضای جامعه تحت عناوینی چون حفظ امنیت اجتماعی، پاسخ به پادگانی کردن فضای دانشگاه ها با زمزمه انقلاب فرهنگی دوم، پاسخ به اخراج، تعلیق و ستاره دار کردن صدها دانشجو به بهانه نداشتن صلاحیت عمومی تحصیل، پاسخ به انزوای کامل ایران در جامعه جهانی با طرح مسایل و اظهار نظرهای نامربوط و در نهیات پاسخ به خم شدن کمر جامعه زیر بار تورم چهل درصدی با نام عدالت محوری.
آقای احمدی نژاد!
اینجا برترین دانشگاه صنعتی و علمی کشور است و اظهار نظرهای غیرکارشناسانه در آن جایگاهی ندارد، اینجا حرمت دانشجویان و دانشگاهیان مقدس است و پاسخ های نامربوط و استهزا آمیز که در سه سال گذشته بارها تکرار شده است گوش شنوایی نخواهد داشت.
آقای احمدی نژاد!
اینجا شریف است و شریف باقی خواهد ماند.
+ داروغه بیست و دوم دی 1387 |
بزرگمهر، به نوشيروان نوشت كه خلق
ز شاه، خواهش امنيت و رفاه كنند
شهان اگر كه به تعمير مملكت كوشند
چه حاجت است كه تعمير بارگاه كنند
جواب نامه ي مظلوم را، تو خويش فرست
بسا بود، كه دبيرانت اشتباه كنند
اگر به دفتر حكام ننگري يك روز
هزار دفتر انصاف را سياه كنند
اگر كه قاضي و مفتي شوند سفله و دزد
دروغگو و بدانديش را گواه كنند
به سمع شه نرسانند حاسدان قوي
تظلمي كه ضعيفان دادخواه كنند
بترس ز آه ستمديدگان، كه در دل شب
نشسته اند كه نفرين به پادشاه كنند
از آن شرار كه روشن شود زسوز دلي
به يك اشاره، دوصد كوه را چو كاه كنند
چو شاه ظلم كند، خلق در اميد نجات
همي حساب شب و روز و سال و ماه كنند
مخسب تا كه نپيچانند آسمانت گوش
چنين معامله را بهر انتباه كنند
تو كيمياي بزرگي بجوي بيخبران
بهل، كه قصه ز خاصيت گياه كنند
+ داروغه بیست و یکم مهر 1387 |
آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بیدارش نمایید که بس خفته نماند
آنکس که نه نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به منزل برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابد و دهر بماند

وضع اینجا چنین است:

آنکس که بداند و بداند که بداند
باید برود غاز به کنجی بچراند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بهتر برود خویش به گوری بتپاند
آنکس که نداند و بداند که نداند
با پارتی و پول، كره خر خويش براند
آنکس که نداند و نداند که نداند
بر پست ریاست ابدالدهر بماند
+ داروغه بیست و پنجم شهریور 1387 |
فکر کن آدم یه جایی کار کنه که هر روز توی طبقاتش جابجایی باشه و هر روز همکارا رو از این اتاق به اون اتاق بکشونند و اگر یه روز که چه عرض کنم، دو ساعت توی اداره نباشی، بیای ببینی یا خودت رو جابجا کردند یا یکسری از همکاراتو این ور اون ور پخش کردند. و این کار مدام تکرار بشه و از اول سال تو ۵ بار جات توی یه ساختمون ۹ طبقه عوض بشه و هنوز هم به وسط سال نرسیده باشی! هر روز تلفن همکارا عوض بشه و هر روز برق بره! نمی دونم کی از شر مدیرهای نادون راحت مي‌شیم!؟ توي این اداره یا تعطیلیم یا جابجا می‌شیم و دور خودمون می‌چرخیم و یا برق نیست!
اکثر کارمندا انگیزه‌ای برای مایه گذاشتن در اینجا ندارن و تنها به خاطر چندرغاز حقوق و یا وقت گذرونی و یا از روی عادت هر روز می‌یان و می‌رن! اینجا نمونه‌ای از یک سازمان دولتی در این مملکته! که روزهای خیلی بدی را می‌گذرانه.
نیروهای قدیمی که تخصص ویژه‌ای ندارن همه رسمین و توپ هم تکونشون نمی‌ده و حقوقشون دو برابر نیروهای جوان متخصصه که هر روز تهدید می‌شن و ازشون بیگاری می‌کشن و تازه هیچ تضمینی برای آینده شغلیشون وجود نداره. و این هم نمونه‌ای از کار و زندگی نسل جوان این مملکته!
تا دیروز گُر و گُر هر آدم بی‌سواد چپر چلاقی رو هم استخدام رسمی می کردن! امّا به ما که رسید آسمان تپید! فکر کن یه کارشناس نصف یه خدماتی حقوق بگیره! یعنی ارزش کار روتین یدی دو برابر کار فکری و خلاقیت است!
از همه بدتر که کمتر اعتراضی با بدترین واکنش از سوی مدیران همراهه! هیچ کارمندی حق نداره به گندکاری مدیران اعتراض کنه و از اونا سوال کنه! و خدا نکنه این اتفاق بیفته!!! تا مدیر مذکور انتقامش رو نگیره و کارمند ساده‌ای که سالها عمرش را در این اداره کوفتی گذرونده و با وجود تخصص و تجربه و سابقه هنوز رسمی نشده که پاش محکم باشه رو از کار بیکار نکنه مرضش نمی‌خوابه!!
+ داروغه دوازدهم شهریور 1387 |