تبليغاتX
جوی بزم
الا به ذکر الله تطمئن القلوب
خورشید امید ما شده رنگ غروب
---------------------------------------------
آزادی هر بار شاهد هجوم مردمی است که برای دفاع از آرمانهایشان این میدان را میعادگاه خود انتخاب می‌کنند و برازنده است این نام را.
آزادی آغوش باز کرده بود تا با تمام وسعت خود جریان سیل‌آسای خس و خاشاکی(!) که به سمت آن می‌خروشید در برگیرد. و آنها آمدند تا بار ديگر از قداست و شرافت آزادي دفاع كنند.
 
آزادی ما آمدیم تا بار دیگر فریاد بزنیم با تمام وجود از آرمانهایی که خون، عمر و جوانی پدران و مادرانمان برای تجلي و تداوم آن پرپر شد، حراست می‌کنیم.
آزادی تو شاهد باش که ما آمديم تا هم چون سی‌سال پیش از تو بگوییم و اینبار صدای پدران و مادرانمان از حنجره ما پرواز می‌کند و تو را می‌طلبد.
آزادی ما آمدیم تا دست نااهلان را از مملکت مقدسمان کوتاه کنیم.
آزادی ما آمدیم تا بار ديگر با تو ميثاق ببنديم كه تا در اين خاك حقي نا حق مي‌شود از پاي نشينيم.
آزادی ما از همان تیر و طایفه‌ای هستیم که شهيد بزرگوار و بهشت مكانمان گفت: آنها به کمال نترسیدن از مرگ رسیده‌اند! آيا ما را فراموش كرده‌اي؟!
دست خائنان از تو  کوتاه باد!
و زبان دروغگویان خاموش باد!

+ داروغه بیست و ششم خرداد 1388 |
در انگلستان موفقيت مدير را بر اساس پيشرفت مادي و اقتصادي مجموعه تحت مديريتش مي‌سنجند، در ايران موفقيت يک مدير را نمي‌سنجند، خود مدير بودن نشانه‌اي از موفقيت محسوب مي‌شود.
در انگلستان مديران و روسا بعضي وقت‌ها استعفا مي‌دهند، در ايران عشق به خدمت مانع از اين امر مي‌شود.
در انگلستان افراد از مشاغل پايين شروع مي‌کنند و به تدريج ممکن است ارتقا پيدا کنند، در ايران برخي افراد مادرزادي مدير و رئيس اند و اولين شغل‌شان (در بيست و چند سالگي) مديريت و رياست است.
در انگلستان براي يک مقام دنبال فرد مناسب مي‌گردند، در ايران براي يک فرد، دنبال مقام مناسب مي‌گردند، و حتی در صورت لزوم يک مقام تازه ساخته مي‌شود.
در انگلستان کسي که کارمند ساده است، سه سال بعد ممکن است مدير شود. در ايران کسي که کارمند ساده است، سه سال بعد هنوز کارمند ساده است، ولي در اين مدت سه بار رئيس‌اش عوض شده.
در انگلستان کسي که خيلي دانش و تجربه داشته باشد و بخواهند از او بيشترين استفاده را ببرند، به سمت مشاوري گماشته مي‌شود. در ايران کسي که نخواهند ازش استفاده کنند، مشاور مي‌شود.
در انگلستان اگر کسي از کار برکنار بشود، عذرخواهي مي‌کند و حتی ممکن است محاکمه شود. در ايران بعد از برکناري، طي مراسم باشکوهي از فرد تقدير شده و وي را به مديريت جاي ديگري مي‌گمارند.
در انگلستان مديران يک اداره کارشان را به صورت گروهي انجام مي‌دهند، اما مستقل از هم استخدام شده يا برکنار مي‌شوند. اما در ايران افراد به صورت گروهي از يک اداره به اداره ديگر جا به جا مي‌شوند، ولي در حين کار هيچ نوع هماهنگي ندارند.
در انگلستان براي استخدام يک رئيس دانشگاه، مثل بقيه مشاغل، در روزنامه‌ها آگهي چاپ مي‌کنند، از بين درخواست‌هاي رسيده با برخي مصاحبه مي‌کنند و سرانجام يکي را انتخاب مي‌کنند. در ايران، براي انتخاب رئيس به افراد مورد نظر تلفن مي‌کنند!
 
و این داستان همچنان ادامه دارد ...
+ داروغه دهم اسفند 1387 |
يه روز صبح يه مريض به دكتر جراح مراجعه ميكنه و از كمر درد شديد شكايت ميكنه.
دكتره بعد از معاينه ازش ميپرسه «خب، بگو ببينم واسه چي كمر درد شدي؟»
مريض پاسخ ميده: «محض اطلاعتون بايد بگم كه من براي يك كلوپ شبانه كار ميكنم. امروز صبح زودتر به خونهم رفتم و وقتي وارد آپارتمانم شدم، يه صداهايي از اتاق خواب شنيدم! وقتي وارد اتاق شدم، فهميدم كه يكي با همسرم بوده!! در بالكن هم باز بود. من سريع دويدم طرف بالكن، ولي كسي را اونجا نديدم. وقتي پايين را نگاه كردم، يه مرد را ديدم كه ميدويد و در همان حال داشت لباس ميپوشيد. من يخچال را كه روي بالكن بود گرفتم و پرتاب كردم به طرف اون!! دليل كمر دردم هم همين بلند كردن يخچاله.»

مريض بعدي، به نظر ميرسيد كه تصادف بدي با يك ماشين داشته.
دكتر بهش ميگه «مريض قبليِ من بد حال به نظر ميرسيد، ولي مثل اينكه حال شما خيلي بدتره! بگو ببينم چه اتفاقي برات افتاده؟»
مريض پاسخ ميده: «بايد بدونيد كه من تا حالا بيكار بودم و امروز اولين روز كار جديدم بود. ولي من فراموش كرده بودم كه ساعت را كوك كنم و براي همين هم نزديك بود دير كنم. من سريع از خونه زدم بيرون و در همون حال هم داشتم لباسهام را ميپوشيدم، شما باور نميكنيد؛ ولي يهو يه يخچال از بالا افتاد روي سر من!»

وقتي مريض سوم مياد به نظر ميرسه كه حالش از دو مريض قبلي وخيمتره.
دكتره در حالي كه شوكه شده بوده دوباره ميپرسه «از كدوم جهنمي فرار كردي.....!!!!»
«خب، راستش من بالاي يه يخچال نشسته بودم كه يهو يه نفر اون را از طبقهء سوم پرتاب كرد پايين...» !!!!
+ داروغه نوزدهم بهمن 1387 |
در پی دعوت مسئولین دانشگاه صنعتی شریف از محمود احمدی نژاد برای حضور و سخنرانی در این دانشگاه بیش از 1600 دانشجوی این دانشگاه با امضای نامه ای خواستار پاسخ گویی شفاف رئیس جمهوری در قبال عملکرد سه ساله دولت نهم در صورت حضور در جمع دانشگاهیان شدند.
متن نامه بدین شرح است:

اینجا دانشگاه شریف است آقای احمدی نژاد

آقای احمدی نژاد!
اینجا دانشجویان به هنگام سخنرانی در پشت درهای دانشگاه خود نگاه داشته نخواهند شد. اینجا مخاطب هرسخنرانی دانشجویان واقعی شریف هستند، نه شنوندگان همیشه حاضر و همیشه موافقی که با اتوبوس آورده می شوند.
اینجا رییس دانشگاه هنوز منتخب اعضای هیات علمی دانشگاه است نه منتصب دولت. اینجا اساتید هنوز بالاجبار بازنشسته نشده اند. اساتید دانشکده اقتصاد اینجا از برترین اقتصاددانان کشور هستند و سه سال است که به طور کامل از سیستم تصمیم گیری اقتصادی کشور کنار گذاشته شده اند و نتایج فاجعه آمیز این اقدام امروز بیش از هر زمانی قابل مشاهده است.
آقای احمدی نژاد!
حال که در سال آخر ریاست جمهوری خود تصمیم گرفته اید به دانشگاه شریف بیایید، دانشجویان انتظاری جز پاسخ گویی شفاف ندارند. پاسخ به سه سال ناامنی و پلیسی کردن فضای جامعه تحت عناوینی چون حفظ امنیت اجتماعی، پاسخ به پادگانی کردن فضای دانشگاه ها با زمزمه انقلاب فرهنگی دوم، پاسخ به اخراج، تعلیق و ستاره دار کردن صدها دانشجو به بهانه نداشتن صلاحیت عمومی تحصیل، پاسخ به انزوای کامل ایران در جامعه جهانی با طرح مسایل و اظهار نظرهای نامربوط و در نهیات پاسخ به خم شدن کمر جامعه زیر بار تورم چهل درصدی با نام عدالت محوری.
آقای احمدی نژاد!
اینجا برترین دانشگاه صنعتی و علمی کشور است و اظهار نظرهای غیرکارشناسانه در آن جایگاهی ندارد، اینجا حرمت دانشجویان و دانشگاهیان مقدس است و پاسخ های نامربوط و استهزا آمیز که در سه سال گذشته بارها تکرار شده است گوش شنوایی نخواهد داشت.
آقای احمدی نژاد!
اینجا شریف است و شریف باقی خواهد ماند.
+ داروغه بیست و دوم دی 1387 |
بزرگمهر، به نوشيروان نوشت كه خلق
ز شاه، خواهش امنيت و رفاه كنند
شهان اگر كه به تعمير مملكت كوشند
چه حاجت است كه تعمير بارگاه كنند
جواب نامه ي مظلوم را، تو خويش فرست
بسا بود، كه دبيرانت اشتباه كنند
اگر به دفتر حكام ننگري يك روز
هزار دفتر انصاف را سياه كنند
اگر كه قاضي و مفتي شوند سفله و دزد
دروغگو و بدانديش را گواه كنند
به سمع شه نرسانند حاسدان قوي
تظلمي كه ضعيفان دادخواه كنند
بترس ز آه ستمديدگان، كه در دل شب
نشسته اند كه نفرين به پادشاه كنند
از آن شرار كه روشن شود زسوز دلي
به يك اشاره، دوصد كوه را چو كاه كنند
چو شاه ظلم كند، خلق در اميد نجات
همي حساب شب و روز و سال و ماه كنند
مخسب تا كه نپيچانند آسمانت گوش
چنين معامله را بهر انتباه كنند
تو كيمياي بزرگي بجوي بيخبران
بهل، كه قصه ز خاصيت گياه كنند
+ داروغه بیست و یکم مهر 1387 |
آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بیدارش نمایید که بس خفته نماند
آنکس که نه نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به منزل برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابد و دهر بماند

وضع اینجا چنین است:

آنکس که بداند و بداند که بداند
باید برود غاز به کنجی بچراند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بهتر برود خویش به گوری بتپاند
آنکس که نداند و بداند که نداند
با پارتی و پول، كره خر خويش براند
آنکس که نداند و نداند که نداند
بر پست ریاست ابدالدهر بماند
+ داروغه بیست و پنجم شهریور 1387 |
فکر کن آدم یه جایی کار کنه که هر روز توی طبقاتش جابجایی باشه و هر روز همکارا رو از این اتاق به اون اتاق بکشونند و اگر یه روز که چه عرض کنم، دو ساعت توی اداره نباشی، بیای ببینی یا خودت رو جابجا کردند یا یکسری از همکاراتو این ور اون ور پخش کردند. و این کار مدام تکرار بشه و از اول سال تو ۵ بار جات توی یه ساختمون ۹ طبقه عوض بشه و هنوز هم به وسط سال نرسیده باشی! هر روز تلفن همکارا عوض بشه و هر روز برق بره! نمی دونم کی از شر مدیرهای نادون راحت مي‌شیم!؟ توي این اداره یا تعطیلیم یا جابجا می‌شیم و دور خودمون می‌چرخیم و یا برق نیست!
اکثر کارمندا انگیزه‌ای برای مایه گذاشتن در اینجا ندارن و تنها به خاطر چندرغاز حقوق و یا وقت گذرونی و یا از روی عادت هر روز می‌یان و می‌رن! اینجا نمونه‌ای از یک سازمان دولتی در این مملکته! که روزهای خیلی بدی را می‌گذرانه.
نیروهای قدیمی که تخصص ویژه‌ای ندارن همه رسمین و توپ هم تکونشون نمی‌ده و حقوقشون دو برابر نیروهای جوان متخصصه که هر روز تهدید می‌شن و ازشون بیگاری می‌کشن و تازه هیچ تضمینی برای آینده شغلیشون وجود نداره. و این هم نمونه‌ای از کار و زندگی نسل جوان این مملکته!
تا دیروز گُر و گُر هر آدم بی‌سواد چپر چلاقی رو هم استخدام رسمی می کردن! امّا به ما که رسید آسمان تپید! فکر کن یه کارشناس نصف یه خدماتی حقوق بگیره! یعنی ارزش کار روتین یدی دو برابر کار فکری و خلاقیت است!
از همه بدتر که کمتر اعتراضی با بدترین واکنش از سوی مدیران همراهه! هیچ کارمندی حق نداره به گندکاری مدیران اعتراض کنه و از اونا سوال کنه! و خدا نکنه این اتفاق بیفته!!! تا مدیر مذکور انتقامش رو نگیره و کارمند ساده‌ای که سالها عمرش را در این اداره کوفتی گذرونده و با وجود تخصص و تجربه و سابقه هنوز رسمی نشده که پاش محکم باشه رو از کار بیکار نکنه مرضش نمی‌خوابه!!
+ داروغه دوازدهم شهریور 1387 |
احمدي‌نژاد در پاسخ به اين ادعا که «اگر تهران پيش‌شرط مذاکرات هسته‌اي (تعليق) را بپذيرد ملت ايران خوشبخت خواهند شد» گفت: امروز هم ملت ايران خوشبخت است و هر روز بر خوشحالي و خوشبختي آنها افزوده مي‌شود. چرا بعضي خيال مي‌کنند نوع زندگي آنها بهترين زندگي است. هر ملتي زندگي مخصوص خود را دارد.
وي تأکيد کرد: در زندگي انسان مسايل مهمتري در کنار مسايل مادي هم وجود دارد و آن حفظ عزت و کرامت انساني است.
+ داروغه چهاردهم مرداد 1387 |
دو ساله شد، دو سال از شروع کار وبلاگ جوق بزم گذشت.

+ داروغه سی ام تیر 1387 |
يه شب كه من حسابي خسته بودم، همين‌جوري چشامو بسته بودم
سياهي چشام يه لحظه سُر خورد، يه دفعه مثل مرده‌ها خوابم برد
تو خواب ديدم محشر كبري شده، محكمه الهي برپا شده
خدا نشسته، مردم از مرد و زن، رديف رديف مقابلش واستادن
چرتكه گذاشته حساب كتاب ميكنه، به بنده‌هاش عتاب خطاب ميكنه
ميگه: چرا اينهمه لج ميكنيد؟ راهتونو بيخودي كج ميكنيد؟
آيه فرستادم كه آدم بشيد، با دلخوشي كنار هم جمع بشيد
دلاي غم گرفته رو شاد كنيد، با فكرتون دنيا رو آباد كنيد
عقل دادم بريد تدبر كنيد، نه اينكه جاي عقلو كاه پر كنيد
من بهتون چقدر ماشاالله گفتم؟ نيافريده باريك الله گفتم!
من كه هواتونو هميشه داشتم، حتي يه لحظه گشنتون نذاشتم
اما شما بازي نكرده باختيد، نشستيد و خداي جعلي ساختيد
هر كدوم از شما خودش خدا شد، از ما و آيه‌هاي ما جدا شد
يه جو زمين و اين همه شلوغي؟ اين همه دين و مذهبه دروغي؟
حقيقتا شماها خيلي پستيد، خر نباشديد گاو نمي‌پرستيد
از توي جمع يكي بلند شد ايستاد، بلند بلند هي صلوات فرستاد
از اون قيافه‌هاي حق به جانب، هم از خودي شاكي، هم از اجانب
گفت چرا هيچكي روسري سرش نيست؟ پس چرا هيچكي پيش همسرش نيست؟
چرا زن‌ها اينجوري بد لباسن؟ مرداي غيرتي كجا پلاسن؟
خدا بهش گفت بتمرگ، حرف نزن، اينجا كه فرقي ندارن مرد و زن
يارو كِنِف شد ولي از رو نرفت، حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت
چشاش مي‌چرخن، نميدونم چشه؟ آهان، ميخواد يواشكي جيم بشه!
ديد يكمي سرش شلوغه خدا، يواش يواش شد از جماعت جدا
با شكمي شبيه بشكه نفت، يهو سرش رو پايين انداخت و رفت
قراولا چند تا بهش ايست دادن، يارو وانستاد، تا جلوش واستادن
فوري درآورد واسشون چك كشيد، گفت ببريد وصول كنيد خوش بشيد
دلم براي حوريا لك زده، دير برسم يكي ديگه تك زده!
اگه نرم حوري دلگير ميشه، تورو خدا بزار برم دير ميشه
قراول حضرت حق دمش گرم، با رشوه خيلي كلون نشد نرم
گوشاي يارو رو گرفت تو دستش، كشون كشون برد و يه جايي بستش
رشوه حاجي رو ضميمه كردن، توي جهنم اونو بيمه كردن
حاجيه داشت بلند بلند غر مي‌زد، داشت روي اعصابا تلنگر مي‌زد
خدا بهش گفت: ديگه بس كن حاجي، يه خورده هم حبس نفس كن حاجي
اينهمه آدم رو معطل نكن، بگير بشين اينقده كل‌كل نكن
يه عالمه نامه داريم نخونده، تازه، هنوز كرات ديگه مونده
نامه تو پر از كاراي زشته! كي به تو گفته جات توي بهشته؟
بهشت جاي آدماي باحاله! ولت كنم بري بهشت؟ محاله!
يادته كه چقدر ريا ميكردي؟ بنده‌هاي مارو سياه ميكردي
تا يه نفر دورو برت ميديدي، چقدر والضالينو ميكشيدي!
اينهمه كه روضه و نوحه خوندي، يه لقمه نون دست كسي روسوندي؟
خيال ميكردي ما حواسمون نيست؟ نظم و نظام هستی كشكي كشكيست؟
هر كاري كردي بچه‌ها نوشتن، مي‌خواي خودت برو ببين تو زونكن
خلاصه وقتی يارو فهميد اينه، بازم درست نميتونست بشينه
كاسه صبرش يه دفعه سر مي‌رفت، تا فرصتي گير مياورد در مي‌رفت
قيامته اينجا، عجب جائيه! جون شما خيلي تماشائيه!
از يه طرف كلي كشيش آوردن، كشون كشون همه رو پيش آوردن
گفتم اينا رو كه قطار كردن، بيچاره‌ها مگه چكار كردن؟
مأموره گفت: ميگم بهت من الان، مفسد في‌الارض كه ميگن همين هان
گفت: اينا بهشت‌فروشي كردن، بي‌پدرا خدارو جوشي كردن
به نام دين حسابي خوردن اينها، كفر خدارو درآوردن اينها
بدجوري ژانداركو اينا چزوندن، زنده توي آتيش انو سوزوندن
روي زمين خدايي پيشه كردن، خون گاليله رو توي شيشه كردن
اگه بهش بگي كُلاتو صاف كن، بهت ميگه بشينو اعتراف كن!
هميشه در حال نظاره بودن، شما بگو؛ اينا چه كاره بودن؟
خيام اومد يه بطري هم تو دستش، رفتو يه گوشه‌اي گرفت نشستش
حاجي بلند شد با صدای محكم، گفت: اين آقا بايد بره جهنم
خدا بهش گفت تو دخالت نكن، به اهل معرفت جسارت نكن
بگو چرا به خون اين هلاكي؟ اين كه نه مدعي داره نه شاكي
نه گرد و خاك كرد و نه هياهو، نه عربده كشيده و نه چاقو
نه مال اين نه مال اونو برده، فقط عرق خريده، رفته خورده
آدم خوبيه، هواشو داشتم، اينجا خودم براش شراب گذاشتم
يهو شنيدن ايست خبردار دادن، نشسته‌ها بلند شدن واستادن
حضرت اسرافيل از اون ور اومد، رفت روي چارپايه و چند تا صور زد
ديدن دارن تخت روون ميارن، فرشته‌ها رو دوششون ميارن
مونده بودن كه اين كيه خدايا؟ تو محشر اين كارا چيه خدايا؟
فكر مي‌كنيد داخل اون تخت كي بود؟ الان ميگم، يه لحظه اسمش چي بود؟
اون كه تو دنيا مثل توپ صدا كرد، همون كه اين لامپا رو اختراع كرد
همون كه كارش عالي بود؛ اون ديگه، بگيد بابا؛ توماس اديسون ديگه
خدا بهش گفت ديگه پايين نيا، يه راست برو بهشت پيش انبياء
وقتو تلف نكن توماس؛ زود برو، به هر وسيله‌اي اگر بود برو
از روي پل نري يه وقت ميفتي، ميگم هوايي ببرند و مفتي
باز حاجي ساكت نتونست بشينه، گفت كه مفهوم عدالت اينه؟
توماس اديسون كه مسلمون نبود، اين بابا اهل دين و ايمون نبود
نه روضه رفته بود؛ نه پاي منبر، نه شمر مي‌دونست چيه، نه خنجر
يه ركعت‌ام نماز شب نخونده، با سيم ميماش شب رو به صبح رسونده
حرفاي يارو كه به اينجا رسيد، خدا يه آهي از ته دل كشيد
حضرت حق خودش رو جا به جا كرد، يه كم به اين حاجي نگانگا كرد
از اون نگاههاي عاقل اندر، سفيهشو بايد بيارم اينور
با اينكه خيلي خيلي خسته هم بود، خطاب به بنده‌هاش دوباره فرمود
شما عجب كله‌خرايی هستيد، بابا عجب جونورايي هستيد
شمر اگه بود آدولف هيتلرم بود، خنجر اگر بود رولورم بود
حيفه آدم خودشو پير كنه، و سوزنش فقط يه جا گير كنه
ميگيد توماس من مسلمون نبود! اهل نماز و دين و ايمون نبود
اولا ً از كجا ميگيد اين حرفو؟ در بياريد كله زير برفو!
اون منو بهتر از شما شناخته، دليلشم اين چيزايي كه ساخته
درسته گفته‌ام عبادت كنيد، نگفته‌ام به خلق خدمت كنيد؟
توماس نه بمب ساخته نه جنگ كرده، دنيا رو هم كلي قشنگ كرده
من يه چراغ كه بيشتر نداشتم، اونم تو آسمونا كار گذاشتم
توماس تو هر اطاق چراغ روشن كرد، نمي‌دونيد چقدر كمك به من كرد
تو دنيا هيچكي بي‌چراغ نبوده، يا اگرم بوده تو باغ نبوده
خدا براي حاجي آتش افروخت، دروغ چرا؛ يه كم براش دلم سوخت
طفلي تو باورش چه قصرا ساخته، اما به ايجا كه رسيده باخته
يكي ميآد يه هاله‌اي باهاشه، چقدر بهش مياد فرشته باشه
اومد رسيد و دست گذاشت رو دوشم، دهانشو آورد كنار گوشم
گفت تو که كله‌آت پر قرمه سبزيست، وقتي نمي‌فهمي بپرسي بد نيست
اون كه نشسته يك مقام والاست، مترجمه، رفيق حق تعالي است
خود خدا نيست، نمايندشه، مورد اعتمادشه، بنده‌شه
خداي لم يلد كه ديدني نيست، صداش با این گوشا شنيدني نيست
شما زمينيا همش همينيد، اون ور ِ ميزي رو خدا مي‌بينيد!!
+ داروغه چهارم خرداد 1387 |