در انگلستان مديران و روسا بعضي وقتها استعفا ميدهند، در ايران عشق به خدمت مانع از اين امر ميشود.
در انگلستان افراد از مشاغل پايين شروع ميکنند و به تدريج ممکن است ارتقا پيدا کنند، در ايران برخي افراد مادرزادي مدير و رئيس اند و اولين شغلشان (در بيست و چند سالگي) مديريت و رياست است.
در انگلستان براي يک مقام دنبال فرد مناسب ميگردند، در ايران براي يک فرد، دنبال مقام مناسب ميگردند، و حتی در صورت لزوم يک مقام تازه ساخته ميشود.
در انگلستان کسي که کارمند ساده است، سه سال بعد ممکن است مدير شود. در ايران کسي که کارمند ساده است، سه سال بعد هنوز کارمند ساده است، ولي در اين مدت سه بار رئيساش عوض شده.
در انگلستان کسي که خيلي دانش و تجربه داشته باشد و بخواهند از او بيشترين استفاده را ببرند، به سمت مشاوري گماشته ميشود. در ايران کسي که نخواهند ازش استفاده کنند، مشاور ميشود.
در انگلستان اگر کسي از کار برکنار بشود، عذرخواهي ميکند و حتی ممکن است محاکمه شود. در ايران بعد از برکناري، طي مراسم باشکوهي از فرد تقدير شده و وي را به مديريت جاي ديگري ميگمارند.
در انگلستان مديران يک اداره کارشان را به صورت گروهي انجام ميدهند، اما مستقل از هم استخدام شده يا برکنار ميشوند. اما در ايران افراد به صورت گروهي از يک اداره به اداره ديگر جا به جا ميشوند، ولي در حين کار هيچ نوع هماهنگي ندارند.
در انگلستان براي استخدام يک رئيس دانشگاه، مثل بقيه مشاغل، در روزنامهها آگهي چاپ ميکنند، از بين درخواستهاي رسيده با برخي مصاحبه ميکنند و سرانجام يکي را انتخاب ميکنند. در ايران، براي انتخاب رئيس به افراد مورد نظر تلفن ميکنند!
اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بیدارش نمایید که بس خفته نماند
آنکس که نه نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به منزل برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابد و دهر بماند
وضع اینجا چنین است:
باید برود غاز به کنجی بچراند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بهتر برود خویش به گوری بتپاند
آنکس که نداند و بداند که نداند
با پارتی و پول، كره خر خويش براند
آنکس که نداند و نداند که نداند
بر پست ریاست ابدالدهر بماند
۲- اگر قرار بر این است که نمایشگاه یکپارچه باشد، برود و همانجای قبلی قرار گیرد. مگر مسئولین نمی دانند که ورود و خروج غیر مسلمان به مسجد و مصلا حرمت دارد. ما چطور در جایی نماز بخوانیم که یک اجنبی در آن قدم می زند و سوت می زند و به خرید و بیع مشغول است.
۳- ما پیشنهاد می کنیم که مِن بعد نمایشگاه کتابهای داخلی در مصلا برگزار شود و نمایشگاه کتب خارجی در کلیسا یا کنیسه و یا معبدی در همان نزدیکی ها بر قرار گردد.
۴- ما وساطت می کنیم که آن ۳۰۰، ۴۰۰ ناشری را که به علت سرپیچی و اغتشاش تنبیه شده اند را ببخشید تا بیایند و در این فریضه بزرگ شریک شوند که به تدبیر جناب وزیر در محل مقدسی چون مصلا برگزار می شود که هر چه صفوف جماعت بیشتر باشد، اجر و ثواب آن فریضه والاتر است.
۵- در درهای ورودی نمایشگاه برای تبلیغات و ترویج معارف تابلوهای با وضو وارد شوید نصب گردد. نا سلامتی خلق الله وارد مصلا می شوند.
۶- در راستای طرح جدید مبارزه با بدحجابی معتقدیم که هنگام ورود به تمامی زنانی که چادر به سر ندارند، چادرهایی با آرم «وقف نمایشگاه بین المللی کتاب تهران» داده شود.
۷- نظر به اینکه کلا مصلا مکانی است که در آن نماز جمعه بر پا می شود و طی سه دهه ماضی این امر بر گُرده مجتمع فرهنگی-عبادی-سیاسی-علمی دانشگاه تهران بوده است و هنوز هم این قابلیت و توانایی در این مجتمع مشاهده می شود، لذا بهتر است مصلای کنونی تغییر کاربری داده و به نمایشگاه دایمی فرهنگی- عبادی تبدیل گردد. لازم به ذکر است که پسوند «عبادی» حتما قید گردد وگرنه مکان مناسبی برای اقامه نماز عید فطر موجود نخواهد بود.
۸- اگر خدای ناکرده، نعوذابالله پای اجانب از خدا بی خبر به مصلا باز شد، بهتر می بینیم طی هماهنگی با حوزه علمیه عده ای از مبلغین در جای جای نمایشگاه حضور داشته باشند که به ارشاد آنها بپردازند که ایشان نیز به آغوش اسلام تشرف یابند.
۹- برای جلوگیری از اختلاط زنان و مردان که شایسته چنین مکان مقدسی نیست، لازم می بینیم پرده عظیمی در مصلا نصب گردد که زنان و مردان را از هم جدا کند لکن اگر مقدور نبود سانس آقایان و سانس بانوان تعیین گردد.
۱۰- تمام سالن هایی که غرفه ها در آنها قرار دارند موکت یا فرش شود و در ورودی هر یک، یک کفشداری بزرگ احداث گردد که خلق الله با طیب خاطر کفشها را در آورده و کتاب بخرند. البت به علت فرصت کوتاه باقیمانده می توان از کیسه های پلاستیکی برای قرار دادن کفشها بهره برد.
مع هذا در راستای برگزاری نمایشگاه اسلامی کتاب این نکات که البت خود بهتر می دانیم که جناب وزیر و مشاوران و دوستانشان خود به کفایت واقف بر این امور هستند، می تواند ما را هر زودتر به اهداف عالیه خودمان برساند. جناب وزیر هم خاطر خود را مکدر نکنند و نگران عدم حضور آن ۳۰۰، ۴۰۰ ناشر نباشند. خیلی دلشان بخواهد. اگر سال آینده باز نیامدند، خود دست به کار شده تا شروع نمایشگاه بعدي چندین مجلد کتاب می نویسیم و حتی کتابخانه خود و اقوام و ایضا مریدان را بار یک خاور کرده و بدآنجا می آوریم که گوش شیطان کر، کتاب کم نیامده و این فریضه عبادی نیز مقبول گردد.
باشد که جناب وزیر در این عرصه باقی و پاینده گردند.
جوق بزم: خوب توبه می کنیم به قول شاعر صد بار اگر توبه شکستی ...
اما ما چون جهنم جفت دستمونه ديگه وقت توبه رو نداريم سريعا مجازات مي شيم تا درس عبرت باشه واسه بقيه!!!
جوق بزم: به به اونجا هم اومده!!! ولش کن اون خودیه ... خوب قبول دارم آدما سر نماز دعا می کنن اینطوری ...
فرشته: نماز ... زکی خیال باطل!!! شماها نمازتون قضا می شه یا اصلا نماز نمی خونین اما ما واسه هر یه قدم که ور می داریم و هر یه بالی که می زنیم باید نماز شکر بجا بیاریم
جوق بزم: اما ...
● خداوندا اگر چه ما را اجازه آزادي نفرمودي، تو را شکر مي گوييم که طعم تلخ اسارت در کشور خود را به ما چشاندي.
● خداوندا اگر آزادي نداريم، اگر هر روز بر سرمان مي کوبند لااقل چندين مجلس داريم و هر سال دعوت ..... را لبيک گفته راي مي دهيم پروردگارا تو را شکر مي گوييم که به ما نعمت انجام واجبات اعطا نمودي.
● گويند اگر کسي در عمر خود جهاد نکند و آرزوي آن نيز نداشته باشد کفر ورزيده خداوندا تو را شکر مي گوييم که ۱۰۰۰ دشمن برايمان آفريدي و هر روز به تعدادشان مي افزايي طوري که هر روز مرگ خود را در مقابل چشم داريم و جز جهاد در راه تو راهي نداريم.
● خداوندا ملت ما گرسنه اند اگر چه نان نفت بر سر سفره ما نياوردي ولي ما را نعمت کارت هوشمند دادي که اسراف نکنيم و اينگونه از گناهان برحذر داشتي تو را شکر مي گوييم.
● خدايا همه پابرهنه ايم ولي شادمان منتظر نيروگاه اتمي مي مانيم تا دردمان دوا نمايد تو را شکر مي گوييم که دروازه هاي خيال را بر ما گشودي.
● چنان پايه هاي شوکت ما را بلند نمودي که تمام مملکت فرنگ بر ما شوريدند. خداوندگارا تو را شکر مي گوييم اما بد نيست کمي تعديل مي داشتي؟
● هر چه بگويم کم است از محبت هاي هر سال تو اما امسال ما را خواهشيست از درگاهت که بيا و بزرگي کن اين همه نعمت را در اين مکان متمرکز نکن که شايد از چشم زخم حسودان ما را گزندي رسد. بيا لطف کن اين آبادگران را مملکتي ديگر محض عمران بنما، اصلاح طلبان را سرزمين ديگري محض اصلاح از آسمان بفرست. لذت جهاد را بر امثال مردم عربستان بچشان. پول نفت مال تو، ما را قدري ميوه ارزان مرحمت کن. شوکت را به هر که مي خواهي شوهر بده براي ما به همان اعتبار پسنده کن. خداوندا معنويتمان چنان زياد شده که پاسبانهاي سرگذر قطاع الطريق گشته اند، ديگر معنويت کافيست ما را کمي آزادي عنايت فرما. پروردگارا مي بيني که هر چه تو نعمت مي دهي ما به نصف قانع شديم لطف بنما اين نصفه را عنايت کن و لطف از اين فراتر منما!
از وقتی این دکان جدید یکطرفه باز شده حسابی یکطرفه رفته به قاضی و در مظلوم نمایی و طرفداری از موش مرده بازی عنصر مجهول الحال موذی قل چماقی اشعاری به غایت هنرمندانه و بی سر و ته سروده است.
تا دیروز از درجات زن ذلیلی و کینه عُمری بانوان دُر سخن می پروروندو امروز درد دل پهلوان کُرک و پر ریخته بی ریخت کچلی رو با ابیات جان گداز به کام خلق الله می ریزه!!!!!!!!!!!! در راستای محکوم کردن این اشعار ابیات زیر ....
الا ای دختر چون غنچه شاداب
الا ای دختر زیبا و جذاب
تو ای دوشیزه ی دانا و با هوش
ز من این یک نصیحت را بکن گوش
مکن ای نازنین هرگز تو شوهر
که باشد شوهر از ابلیس بدتر
وفا در جنس نر هرگز نباشد
در او از مهر اثر هرگز نباشد
بود کارش فریب و حقه بازی
بود استاد فن صحنه سازی
به جز دوز و کلک کاری بلد نیست
ره و رسم وفاداری بلد نیست
نه او داند که همیاری چه باشد
نه می داند که زن داری چه باشد
نبرده بویی از مهر و محبت
نشان در او نباشد از صداقت
پس از ماه عسل از تو شود سیر
کند اخلاق او ناگاه تغییر
ز«قربانت روم» دیگر خبر نیست
ز «می میرم برایت» هیچ اثر نیست
«فدایت می شوم» گردد فراموش
شود آتشفشان عشق خاموش
دلش را می زنی بعد از دو سه ماه
بجنبد چشم و گوشش گاه و بیگاه
بیفتد در پی زن ها شب و روز
تو می مانی و اشک و آه جانسوز
رود هر دم پی دلدار دیگر
گزیند هر زمان او یار دیگر
نه بر زشت و نه بر زیبا کند رحم
نه بر پیر و نه بر برنا کند رحم
نصیب تو ولی از اوست سختی
خیانت، بی وفایی، هرزه گردی
بر آن گل گونه هایت می زند چک
نوازد گونه ات با مشت، مردک
نبرده از حیا و آبرو بو
نثارت می کند مشت و لگد او
زند بر صورت ناز تو سیلی
اگر شوهر کنی خوار و ذلیلی
نداری جیره جز فحش و فضاحت
نداری بهره ای غیر از فلاکت
ز بس زجرت دهد آن دیو ملعون
شود یک چشمت اشک و آن یکی خون
نمی خواهی اگر عمری تباهی
اگر خواری و خفت را نخواهی
نشو تسلیم جنس نر تو هرگز
نکن شوهر نکن شوهر تو هرگز (بخصوص اگه پهلوون کچل بی چشم و رو باشه)
بنویس به خط زر این پند پسندیده
آن را تو هزاران بار هرروز بخوان با خود
هستی اگر، ای دلبند، از مردم فهمیده
کار تو شود با آن، بس راحت و بس آسان
جز خیر کسی زین پند نشنیده و نا دیده
گر روغن و نان خواهی، هم کاسه ی ملت شو
خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو
با دزد چو بنشستی، هم مسلک دزدان شو
با جمع دغلبازان هم سیرت و همسان شو
با مست بکن مستی، با پست بکن پستی
با جاهل و بی دانش تو جاهل و نادان شو
با اهل خوشی سرخوش، با اهل طرب خندان
با اهل غم و ماتم نالنده و گریان شو
گر روغن و نان خواهی، هم کاسه ی ملت شو
خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو
با بنگی و وافوری شو بنگی و وافوری
در محضر کیفوران کن شنگی و کیفوری
با دودی و قلیانی شو همدم و هم قلیان
گر خلق سماور شد، تو نیز بشو قوری
در جمع تبهکاران زشتی و تباهی کن
در جمع ستمکاران از عدل بکن دوری
گر روغن و نان خواهی، هم کاسه ی ملت شو
خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو
ما هر غلطی کردیم تو نیز بکن آن را
دنباله رو ما باش، خواهی نشوی رسوا
خوردیم اگر آبگوشت، تو نیز بخور آبگوشت
خوردیم اگر پیتزا ، تو نیز بخور پیتزا
چون بوقلمون می باش خوش جلوه و رنگارنگ
هر رنگ که ما گشتیم، همرنگ بشو با ما
گر روغن و نان خواهی، هم کاسه ی ملت شو
خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو
چون تير و تفنگ گشت حاضر هي لشگر و هنگ آفريدند
تا لشگر و هنگ شد مهيا يك مرتبه جنگ آفريدند
بهر من و تو ز روز اول غم را چه قشنگ آفريدند
تا جور كنند پالتو و پوست هي ببر و پلنگ آفريدند
چون بيل غريب بود و تنها رفتند و كلنگ آفريدند
شك نيست كه روده هاي ما را از روي شيلنگ آفريدند
تا رنگ كنند مردمان
را
افراد دورنگ آفريدند
«کو همی گفت ای خدا و ای اله»
تو کجايی تا شوم من همسرت
وقت خواب آيد بروبم تختکت
پا دهد، صندل برايت پا کنم
تا خودم را در دل تو جا کنم
زانتيايت را بشويم روز و شب
داخلش بنشينم از درب عقب
در جلو آنکه نشيند، آن تويی
در حقيقت صاحب فرمان تويی
گر تو گويی، شال بر سر مینهم
گر تو خواهی، موی را فر میدهم
موی سر مش میزنم از بهر تو
يکسره حتی به وقت قهر تو
از برای توست کوته آستين
پاچهی شلوار من هم همچنين
غير يک کيلو النگو توی دست
پای من بهر تو پر خلخال هست
بهر تو مالم به صورت نيوهآ
يک گرم، يا دو گرم ... يا اينهوا !
گر که حتی مو نباشد بر سرم
من کلهگيس از دبی فوراً خورم!
ای فدايت ريمل و بيگودیام
وی فدايت لنز و عينک دودیام
از برای توست اين رژ گونهام
ورنه بهر غير، ديگر گونهام
خاک پای تست خط چشم من
تا درآيد چشم هر مرد خفن
لاک ناخنهام ناز شست تو
ناخن مصنوعیام در دست تو
بهترينها را پزم بهر غذا
پيتزا و شينسل و لازانيا
با دسر بعدش پذيرايی کنم
همرهش يک استکان چايی کنم
ای به قربان تو هر چه باکلاس
میشوم خوشتيپ بهرت از اساس
بهر تو تيپ جوادی میزنم
گر نخواهی، تيپ عادی میزنم
«گر که گويی اين کنم يا آن کنم»
من دقيقاً ای عزيز آنسان کنم
من برايت میشوم اِند ِمرام
گر که باشد سايهی تو مستدام
کاش میشد من ببينم رويکت
واکنم گلسر، زنم بر مويکت
***
گفت مأمورش که: ای زن، کات کن!
کمتر از اين خلق عالم مات کن
چيست اين لاطائلات و ترّهات؟
حاسبوا اعمالکن، قبل از ممات
بوی کفر آيد ز کل جملههات
اين چه ايمانی است؟ ارواح بابات!
تيپ تو بوی تساهل میدهد
نفس آدم را کمی هل میدهد
حرفهای تو خلاف عفت است
بدتر از ایميل و يکصد تا چت است!
آنچه کلاً عرض کردی، نارواست
«مفسدٌ فی العرض» بودن هم خطاست
با خدايت مثل آدم حرف زن
گر که قادر نيستی، اصلاً نزن!
از خدا چی چی تصور میکنی
کاين چنين با او تغير میکنی؟
شل حجابا! دين ادا اطوار نيست
جای مانتو کوته سرکار نيست!
بايد آموزی کمی علم کلام
حق همين باشد که گويم، والسلام!
چون به پايان آمدش مأمور حرف
از خجالت آب شد زن مثل برف
گفت: ای مأمور، حالم زار شد
از مرام خود دلم بيزار شد
حرف تو هر چند توی خال زد
در نگاهم ليک ضدّ حال زد
از سخنهای تو من دپرس شدم
گر طلا بودم دوباره مس شدم
من پشيمان گشتم از ايمان خود
میروم اکنون به کفرستان خود
بعد از اين ريلکس میگردم دگر
کاملاً برعکس میگردم دگر
پس سر خود را گرفت و گشت دور
با دلی آشفته و چشمی نمور
***
ناگهان در توی ره، مأمور را
تلفن همراه آمد در صدا
يک نفر در پشت خط از راه دور
گفت با مأمور: کای مرد غيور
اين چه برخوردی است که مورد پرد؟
مردهشور اين طرز ارشادت برد!
از چه زن را ول نمودی در فراق؟
أنکر الأشخاص عندی ذوالچماق
تو برای وصله کردن آمدی
نی برای مثله کردن آمدی
ما برون را بنگريم و قال را
منتها يکخوردهای هم حال را
اين زنی که تو چنين پراندیاش
فاسد و فاسق پس آنگه خواندیاش
هيچ میدانی که خيلی زود زود
او «فرار مغزها» خواهد نمود؟
اين فضای اجتماع حاليه
گر چه هر چه بستهترتر(!) عاليه
مصلحت میباشد اما بعد از اين
باز گردد يک کمی ماند چين
پس به محض قطع اين تلفن بدو
دامن زن را بگير و گو مرو
( دامنش را گر گرفتی در مسير
در حد شرعيش اما تو بگير! )
رفت مأمور از پی زن با دليل
گر چه در ظاهر بسان زن ذليل
ديد زن را در خيابان صفا
رفت پيشش، گفت او را: خواهرا!
بعد از اينها ترک قيل و قال کن
با خدا هر طور خواهی حال کن
توی هيچ آداب و ترتيبی مکوش
هر چه میخواهد دل تنگت بپوش!
ارديبهشت 8۳، رضا رفیع
به آن زن ذلیلان فرزانه ات
به آنانکه با امر (( روحی فداک ))
نشینند و سبزی نمایند پاک
به آنان که از بیخ و بن زی ذیند
شب و روز با امر زن می زیند
به آنانکه مرعوب مادر زنند
ز اخلاق نیکوش دم میزنند
به آن شیر مردان با پیشبند
که در ظرف شستن به تاب و تبند
به آنانکه در بچه داری تکند
یلان عوض کردن پوشکند
به آنانکه بی امر و اذن عیال
نیاید در از جیبشان یک ریال
به آنانکه با ذوق و شوق تمام
به مادر زن خود بگویند: مام!
به آنانکه دارند با افتخار
نشان ایزو...نه! (( زی ذی نه هزار ))
به آنانکه دامن رفو میکنند
ز بعد رفویش اتو میکنند
به آنانکه درگیر سوزن نخند
گرفتار پخت و پز مطبخند
به آن قرمه سبزی پزان قدر
به آن مادران به ظاهر پدر
الهی! به آه دل زن ذلیل
به اشک چشمان ممد سبیل(!)
به تنهایی مردان که از لنگه کفش
چو جیغ عیالشان شد بنفش
که ما(آنها) را بر این عهد کن استوار!
از این زن ذلیلی مکن بر کنار!
به زی ذی جماعت نما لطف خاص
2. يک کوروکوديل نميتواند زبانش را بيرون در بياورد .
3. حلزون ميتواند 3 سال بخوابد.
4. به طور ميانگين مردم از عنکبوت بيشتر ميترسند تا از مرگ!
5. اگر جمعيت چين به شکل يک صف از مقابل شما راه بروند، اين صف به خاطر سرعت توليد مثل هيچوقت تمام نخواهد شد .
6. خطوط هوايي آمريکا با کم کردن فقط يک زيتون از سالاد هر مسافر در سال 1987 توانست 40000$ صرفهجويي کند .
7. ملت آمريکا بطور ميانگين روزانه 73000 متر مربع پيتزا ميخورند .
8. بچهها بدون کشکک زانو متولد ميشوند. کشککها در سن 2 تا 6 سالگي ظاهر ميشوند .
9. پروانهها با پاهايشان ميچشند .
10. گربهها ميتوانند بيش از يکصد صدا با حنجره خود توليد کنند در حاليکه سگها کمتر از 10 تا !
11. ادرار گربه زير نور سياه ميدرخشد .
12. تعداد چينيهايي که انگليسي بلدند، از تعداد آمريکاييهايي که انگليسي بلدند، بيشتر است !!
13. دوئل کردن در پاراگوئه آزاد است به شرطي که طرفين خون خود را بر گردن بگيرند.
14. فيلها تنها حيواناتي هستند که نميتوانند بپرند .
15. هر بار که يک تمبر را ميليسيد 10/1 کالري انرژي مصرف ميکنيد.
16. فورييه 1865 تنها زماني بود که ماه کامل نشد.
17. کوتاهترين جمله کامل در زبان انگليسي I am است.
18. اگر عروسک باربي را زنده تصور کنيد سايزش 33-23-39 و قدش 2 متر و 15 سانتيمتر خواهد بود با گردني 2 برابر بلندتر از يک انسان نرمال .
19. تمام خرسهاي قطبي، چپ دست هستند.
20. اگر يک ماهي قرمز را در يک اتاق تاريک قرار دهيد، کم کم رنگش سفيد ميشود.
21. اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فرياد بزنيد، انرژي صوتي لازم براي گرم کردن يک فنجان قهوه را توليد کردهايد .
22. در مصر باستان افراد روحاني تمام موهاي بدن خود را ميکندند حتي ابروها و موژهها .
23. کوتاهترين جنگ در تاريخ در سال 1896 بين زانزيبار و انگلستان رخ داد که 38 دقيقه طول کشيد.
24. در 4000 سال گذشته هيچ حيوان جديدي رام نشده است .
25. هيچ وقت نميتواني با چشمان باز عطسه کني .
26. چشمهاي ما از بدو تولد همين اندازه بودهاند، اما رشد دماغ و گوش ما هيچوقت متوقف نميشوند .
27. هر تکه کاغذ را نميتوان بيش از 9 بار تا کرد .
28. در هرم خئوپوس در مصر که 2600 سال قبل از مبلاد ساخته شده است، به اندازهاي سنگ به کار رفته که ميتوان با آن ديواري آجري به ارتفاع 50 سانتيمتر دور دنيا ساخت.
29. اگرتمام رگهاي خوني را در يک خط بگذاريم، تقريبا 97000 کيلومتر ميشود.
30. وقتي مگس بر روي يک ميله فولادي مينشيند، ميله فولادي به اندازه دو ميليونيم ميليمتر خم ميشود .
31. آمريکا تا 50 ميليون سال ديگر دو نيم خواهد شد .
32. عدد 2520 را ميتوان بر اعداد 1 تا 10 تقسيم نمود، بدون آنکه خارج قسمت کسري داشته باشد .
33. 30 برابر مردمي که امروزه بر سطح زمين زندگي ميکنند، در زير خاک مدفون شدهاند.
34. تنها حيواني که نميتواند شنا کند، شتر است .
35. شيشه در ظاهر جامد به نظر ميرسد ولي در واقع مايعي است که بسيار کند حرکت ميکند .
36. در هر ثانيه بيش از 5000 بيليون بيليون الکترون به صفحه تلويزيون برخورد ميکند و تصويري را که شما تماشا ميکنيد، بوجود ميآورد .
37. شانس شبيه بودن دو اثر انگشت، يک به 64 ميليارد است .
38. يک ليتر سرکه در زمستان سنگينتر از تابستان است .
39. قد انسان تا 20، 25 سالگي و گاها 40 سالگي بلند ميشود و از چهل سالگي به بعد، قد انسان هر دو سال حدود 6 ميليمتر کوتاه ميشود .
40. فقط با از دست دادن يک درصد از آب بدن، احساس تشنگي ميکنيم !
41. دهان انسان روزانه يک ليتر بزاق توليد ميکند .
42. چيتا يا يوزپلنگ سريعترين حيوان خشکي است. او در عرض فقط 3 ثانيه 100 کيلومتر در ساعت سرعت ميگيرد. رکوردي که حتي سريعترين خودروهاي فراري هم نتوانستهاند بشکنند.
43. کرمهاي ابرشيم در 56 روز، 86 هزار برابر خود غذا ميخورند .
44. تنها قسمت بدن که خون ندارد، قرينه چشم است .
45. شتر در 3 دقيقه 95 ليتر آب ميخورد .
46. چشمهاي شترمرغ از مغزش بزرگتر است.
47. کوبيدن سر به ديوار 150 کالري در ساعت مصرف ميکند.
48. تعداد انسانهايي که به وسيله خر کشته ميشوند، از انسانهايي که در سانحه هوايي ميميرند بيشتر است.





