فکر کن آدم یه جایی کار کنه که هر روز توی طبقاتش جابجایی باشه و هر روز همکارا رو از این اتاق به اون اتاق بکشونند و اگر یه روز که چه عرض کنم، دو ساعت توی اداره نباشی، بیای ببینی یا خودت رو جابجا کردند یا یکسری از همکاراتو این ور اون ور پخش کردند. و این کار مدام تکرار بشه و از اول سال تو ۵ بار جات توی یه ساختمون ۹ طبقه عوض بشه و هنوز هم به وسط سال نرسیده باشی! هر روز تلفن همکارا عوض بشه و هر روز برق بره! نمی دونم کی از شر مدیرهای نادون راحت ميشیم!؟ توي این اداره یا تعطیلیم یا جابجا میشیم و دور خودمون میچرخیم و یا برق نیست!
اکثر کارمندا انگیزهای برای مایه گذاشتن در اینجا ندارن و تنها به خاطر چندرغاز حقوق و یا وقت گذرونی و یا از روی عادت هر روز مییان و میرن! اینجا نمونهای از یک سازمان دولتی در این مملکته! که روزهای خیلی بدی را میگذرانه.
نیروهای قدیمی که تخصص ویژهای ندارن همه رسمین و توپ هم تکونشون نمیده و حقوقشون دو برابر نیروهای جوان متخصصه که هر روز تهدید میشن و ازشون بیگاری میکشن و تازه هیچ تضمینی برای آینده شغلیشون وجود نداره. و این هم نمونهای از کار و زندگی نسل جوان این مملکته!
تا دیروز گُر و گُر هر آدم بیسواد چپر چلاقی رو هم استخدام رسمی می کردن! امّا به ما که رسید آسمان تپید! فکر کن یه کارشناس نصف یه خدماتی حقوق بگیره! یعنی ارزش کار روتین یدی دو برابر کار فکری و خلاقیت است!
از همه بدتر که کمتر اعتراضی با بدترین واکنش از سوی مدیران همراهه! هیچ کارمندی حق نداره به گندکاری مدیران اعتراض کنه و از اونا سوال کنه! و خدا نکنه این اتفاق بیفته!!! تا مدیر مذکور انتقامش رو نگیره و کارمند سادهای که سالها عمرش را در این اداره کوفتی گذرونده و با وجود تخصص و تجربه و سابقه هنوز رسمی نشده که پاش محکم باشه رو از کار بیکار نکنه مرضش نمیخوابه!!
+ داروغه دوازدهم شهریور 1387 |

